گل سرخ

من آن گل سرخم
بلی آن گل لاله
رویم به در و دشت
چشمم چو پیاله
اندر دلم داغیست
از هجر غم یاری
آنکه گذاشت من را
با اشک و غم و ناله
برگ برگم پریشانند
چون چهره ای حیرانم
گاه گریه کند آسمان
بحال منی واله
او صبر و قرارم بود
او شور و شوق من
دیوانه منم آری!
از هجر او دیوانه
مانده ام براه او
روزی او میاید
آن روز که نه از من است
حتی یک نشانه
من آن گل سرخم
پرپر شدم حالا
ربود هست و بودم
من زرد شدم حالا