Kabul, Afghanistan

Kabul, Afghanistan

« I have come again and am shining like gold on the dusty road after years it is not the smell of soil it is the smell of my birthplace. »  —Mujib Mehrdad, The specks of birthplace

For Khorshid, whose name means Sun

It’s always the sandals that are left on the scene,
thrown from a suddenly-airborne body,
spit like a watermelon seed.
Hers were fuscia, with flowers,


...قایق کوچک

...اقیانوس بی انتها

...من باشم و من

...تنهای تنها

Kabul, Afghanistan

با یک بوسه
مزه گردن مرطوبی را امتحان کردم
با بوسه دیگر شانه برهنه ای را برای خودم نشانی کردم
(در جستجوی وطنی هستم)
و با بوسه سوم دست هایش را
که برعلیه من بودند
در پهلوهایش...


Your love is beautiful as a painted lily,
As a moon in darkness, as honesty.
Your love is sunset,
It’s neither golden, nor red_
Like a rose… no, a star,
It’s near although it seems far.

دنیا چقدر شیرین بود روزیکه ترا دیدم
رویای من رنگین بود آن روز که ترا دیدم
اندر دل من یک بار یک روزنه ای تابید
آن نور امید بود روزیکه ترا دیدم
روزها گذشت و من اندر طلب رویت
عاشق شدم عاشقتر هر روز...

She always wished
To see the sea...


این منم آری منم اسیر زلف و روی تو هر جا روم من در بدر هستم به جستجوی تو
ازین پرسم با آن رسم با آن رسم از تو پرسم آیا بتو خواهم رسید چون پر زنم بسوی تو؟
سالها گذشت دیوانه وار هر...


میروم با اشک و آه و ناله ها
میطپم من از هجوم درد ها
آخر اینجا هم برایم جا نبود...
هیچکس صادق به مثل ما نبود
در پس هر چهره ای بود چهره ها
هیچکس چون من نبود در...


Things fall apart
At a twinkle,...


You are the one who can’t be described

Neither forgotten, nor left a side

You are endless as blue sky…

Or the secret of autumn seaside...