طلوع صبح فردایم تو هستی...

در تابستان بارانم  تو هستی                      همان ابری بهارانم تو هستی
منم آن ماهی نیم جان ساحل بیا دریا که آبشارم تو هستی
تویی تنها دلیل زنده گانی طلوع صبح فردایم تو هستی
بدون تو سراب است زندگیم همانا خواست دنیایم تو هستی
در این دنیا ندیدم جز سیاهی بمن فانوس فردایم تو هستی
مداوا کن قلب زخمی ام را طبیب زخم و درد هایم تو هستی
بمان لحظه ای, ای مهربانم که هر آغاز و پایانم تو هستی