در آن سوی آب ها

با یک بوسه
مزه گردن مرطوبی را امتحان کردم
با بوسه دیگر شانه برهنه ای را برای خودم نشانی کردم
(در جستجوی وطنی هستم)
و با بوسه سوم دست هایش را
که برعلیه من بودند
در پهلوهایش آویزان کرد
(قلمروی در یک قدمی ام جاذبه هایش را برملا کرده بود)

لب ها نازک
از لبخند های بی وقفه
انگار تبسمی ابدی اراده اش را از لبانش رانده بود
دهانش بازتر
آنقدر که همه دندان هایش نمایان شده بودند
و من در می یافتم
که سی و دو دندان سالم و گرم دارد
بند پاهایش را هم چون دام با دست هایم گرفته بودم

زنی که در نیمه های شب
در رخت خواب دراز می کشد
با ساق های مشتعلش
و چیزی آتش نمی گیرد

گاهی زانوانش را چون نوبالغی در بغل می فشارد
و گاهی می رود و از یخچال چیزی بر می دارد
تا با آوازی درهم و برهم با من حرف بزند

او در آن سوی آب ها است
آب های بی پهنا و ژرفی که در سطح آن بی رحم ترین جانداران گشت می زنند
آب هایی که می شورند علیه کشتی های مهاجران
آب هایی که چراغ و صدای خفه کشتی غیر قانونی را
در سطح شان به همه سو می لغزانند
و جانداران از درون و بیرون دریا خبر می یابند از طعمه ای
یا هدفی برای تمرین نشان زنی
یا بازیچه ای برای سرگرمی روی آب

می خواهم سفر کنم اما اگر طوفانی برخاست
و کشتی ام را درهم شکست
اگر نشانم نزدند
و از آب به خشکه پا گذاشتم
یک جزیره گمنام زندان من است
و چندین سال بعد
زیر سایه درختان سواحلش
استخوان های نازک من
زیر پاهای پرندگان سنگین دریایی
می شکنند
و چند سال بعدتر
که از ساحل شستشو می کند
آثار جنایاتش را دریا
از من هم اثری نمی گذارد
در روی زمین